تینت او پلید نبود، اما همیشه نقش منفی قصه‌ها را برای خود انتخاب می‌کرد، چرا که محبت و محبوبیت سال‌ها پیش از قلب او خارج شده بود، اما ریبری همیشه ریبری بود، مردی پر از رنج و مصدومیت و درخشش، مردی که هیچگاه نتوانست توازنی را میان شانه‌ها و ساق‌هایش ایجاد کند.

7 آوریل 1983 برای شخص فرانک خیلی مهم نیست، روزی که دنیا به او لبخند زد و ریبری با همان اخم مردانه به استقبال آینده رفت! پسری بچه‌ای که کودکی‌‌اش هم در انزوا گذشت و پس از نبرد با مرگ، مستبدانه‌تر از همیشه به زندگی بازگشت تا تصمیم بگیرد که شوالیۀ تاریکی باشد و از اسب سپید رویاها پیاده شود!

 

خشم سرکوب شده فرانک، هرگز آرام نگرفت، نه خرافاتی بود و نه مذهبی، نه پایبند و نه مقید به اصولی خاص! نه پوستر کسی را به اتاق خوابش چسباند و نه در روزهای درخشش، پوسترهایش به اتاق کسی رفت! آنارشیست همیشه معترض فرانسوی، شاخصی تمام عیار از استبداد بود! مردی که می‌توانست حکمرانی کند و همه را مجبور به دوست داشتن خود نماید؛ نمی‌شد نه او را منکر شد و نه تایید کرد، در این خلاء بزرگ چه فریادها که گم نشد.

 

صحبت کردن از آن اتفاقات تلخ مراسم توپ طلا سال 2013، دیگر برای خود فرانک هم جذابیت ندارد؛ دنیا هم می‌دانست که او لایق فتح آن بود، اما فرانک قربانی قانون زشت‌ها شد! پس به جهنم خودش بازگشت و زیر همان آسمان قرمز، دوید و دوید تا روزی که پاهایش از توان خالی شوند.

 

قصه‌های فراوانی برای محبوب‌سازی او ساخته و پرداخته شد، از تحقیر شدن در اردوی خروس‌ها و بغض‌هایی که زیر سایۀ بزرگان در جام جهانی 2006 در گلوی خود قورت داد تا حمایت پنهانی از برادری که هرگز نتوانست فوتبالیست شود و تحقیر شدن در کودکی و...؛ کسی نمی‌داند درست یا غلط این ماجراها کجاست، اما به خوبی همه می‌دانیم که زیبایی فرانک در سیاه بودنش است! او شخصیت منفور قصه است، اما کسی از او نفرت ندارد و در عین منفوریت محبوب است، مردی که دلش نمی‌خواست کسی او را پسر بنامد نه حسرتی به دل دارد و نه از آرزو درک مناسبی! او همان لعنتی دوست داشتنی بولون سور مر فرانسه است که تا هفته‌های آینده برای همیشه چمدان‌هایش را خواهد بست و خانۀ امن باواریایی‌ها را به مقصدی نامعلوم ترک خواهد کرد.

 

فرانک در روزهای رو به پایان، چکمه‌های بلندش را به پا کرده است... رژۀ افتخار آمیزی قرار است به احترام او، با دشمن متحدی که به زیبایی‌ها دست دوستی داده بود از مونیخ تا پاریس برگزار شود... شاید در این رژه او تصمیم بگیرد که بالاخره بغض 36 ساله خود را منفجر کند، البته شاید...!

منبع
برچسب ها: فرانک ریبری مقالات
دیدگاه ها
میرو 0 چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۲۱:۵۷
فرانک همیشه در قلب ما جا داری
برای ارسال دیدگاه، ابتدا وارد شوید یا ثبت نام نمایید.